تبليغاتX
چشمه

چشمه

چشمه پرید رفت یه جای دیگه...


پاشید بیایید www.simple-spring.com
اینههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه



+ نوشته شده در  Mon 8 Feb 2010ساعت 1:39 PM  توسط الهام  | 


چشمه رو نمیخوام کثیف کنم... پس نمینویسم...

+ نوشته شده در  Mon 1 Feb 2010ساعت 6:23 PM  توسط الهام  | 

این نیست که...


...یکیش از یه دوست باشه....


+ نوشته شده در  Mon 1 Feb 2010ساعت 6:21 PM  توسط الهام  | 

عمر بلاگ


نمیتونم بفهمم چرا عمر بلاگ نوشتن آدمها کوتاهه!

ـ بعضی ها که کلا درش رو تخته میکنن...
- بعضی دیگه نگهش میدارن، ولی قرن تا قرن یه پستک (پست کوچیک) میندازن توش...
- بعضی های دیگه هم انگار نذر دارن قبل از اینکه تعداد پستهاشون به 100 برسه، یه خمپاره بندازن تو بلاگشون و برن یه جای دیگه از سرنو...
- بعضی هام، بلاگ نمینویسن که حرفاشون رو بگن، انگار دارن با یک و تنها یک نفر از طریق بلاگشون حرف میزنن... عمر بلاگ، عمر این نعل و میخ زدنه...



+ نوشته شده در  Sun 24 Jan 2010ساعت 11:48 PM  توسط الهام  | 

مگه من این دلیله رو نبینم...


شاید مسخره به نظر برسه، ولی از وقتی اومدم اینجا حس سامسون رو میتونم درک کنم!!!! آخه پس کی موم بلند میشه...

پ ن: لغت معنی:
        مو کوتاه شدن: زبان دوم...
        اینجا: مکان زندگی دوم...
        دوم: آنچه اول نیست، آنچه پس از اول رخ داده است...
        اول: آنچه قبل از دوم رخ داده است...




       

+ نوشته شده در  Tue 19 Jan 2010ساعت 11:11 PM  توسط الهام  | 


خدا جونم، اگه خواستی تو آفرینشت تجدید نظر کنی، لطفا به جای دوشنبه ها ، جمعه ها رو قرار بده...

 

+ نوشته شده در  Tue 19 Jan 2010ساعت 10:55 PM  توسط الهام  | 

اجی مجی لا ترجی... پوووووووف...


اگه جدی یه جینی بود که ۳ تا آرزو رو برآورده میکرد چی آرزو میکردین؟

پ.ن: ۳ تا خیلی کمه...

+ نوشته شده در  Tue 12 Jan 2010ساعت 10:18 PM  توسط الهام  | 

کایند ف گ


خیلی سخته خوندن ایمیلی که از روی محبت و عشق برات زده شده و احساس میکنی که لیاقتش رو نداری...


+ نوشته شده در  Mon 11 Jan 2010ساعت 2:3 AM  توسط الهام  | 


۱۱ ژانویه روز خوبیه برای شروع... تازه بعدشم ۱۲ام هستش... تازه بعدترش هم چهارشنبه ست...

+ نوشته شده در  Mon 11 Jan 2010ساعت 2:1 AM  توسط الهام  | 

من به آمار زمین مشکوکم...


من تا حالا به طور متوسط هر ۳.۲ روز یه پست نوشتم...
و به طور غیر متوسط، ۱ ماه هیچی نمینوسم، یه روز ۱۰ تا پست...

پ.ن: و هرازگاهی هم یه عکس قشنگ میبینم، هیجان زده میشم، میذارمش تو بلاگم...


+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:37 PM  توسط الهام  | 


اینم سیصد و چهل و یکمین پست! 

+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:33 PM  توسط الهام  | 

I c u


من دیدمت، وقتی دستت رو گذاشتی پشتم که به دیوار نخورم...

 

+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:31 PM  توسط الهام  | 


      I am going to move!!!... I am exultant... ;)

 

+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:29 PM  توسط الهام  | 

چرا...


او لیاقت زندگی ۱۰۰۰۰ مرتبه شادتر و آرام تر از اونی که داره رو داره...

+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:23 PM  توسط الهام  | 


من شهری را میشناسم که در آن "مداد" پیدا نمیشود...


+ نوشته شده در  Tue 5 Jan 2010ساعت 8:14 PM  توسط الهام  | 

15، 16 سال پیش در چنین روزی...


می دونستید آهنگ "تقویم تاریخ" (اون برنامه رادیویی که ساعت ۶، ۶:۳۰ صبح پخش میشد)، آهنگ Time - Pink Floyd هستش.... اینجا گوشش کنید...

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Dec 2009ساعت 2:57 PM  توسط الهام  | 


با یه دروغ هوشمند چی کار میشه کرد؟

پ ن: من تا جایی که میشد ignoreش کردم و it works
پ ن: مشتاق دانستن ایده های سبز یا هر رنگ دیگرتان هستم...

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Dec 2009ساعت 2:49 PM  توسط الهام  | 

شصت


نسل جوان امروز، نسل دهه شصت است...
- نسلی که با شیرهای آبکی و شیرخشک های تاریخ گذشته بزرگ شد...
- نسلی که تو مدرسه اش (که خونه دومش بود) بهش میگفتن که "آدمهای خونه اولت (مامان و بابا)، تو رو میندازن تو آتیش جهنم اگه حرفاشونو گوش بکنی)
- نسلی که بهش گفته شد: زنگ یعنی گناه... و تو دنیای سیاه و سرمه ای و خاکستری بزرگ شد...
- نسلی که یاد گرفت یک سری چیزها هست که به نظر خودش درست میاد و میتونه یواشکی انجامشون بده و یک سری چیزهای دیگه هست که باید نشون بده که انجامشون میده...
- نسلی که یاد گرفت در هر زمان و مکانی این حق بدون هیچ دلیلی وجود داره که چیزی ازش گرفته بشه...

ولی در ضمن، نسل جوان امروز، نسل دهه شصت است...
- نسلی که با هزاردستان و سربداران و خوشنویسان و شیخ حسن جوری بودن ها بزرگ شد... (یادتونه اول سریال سربداران، کلی آدم خودشونو شیخ جوری معرفی کردن و بعد همه رو دار زدن؟)...
- نسلی که نداشتن های زیادی رو تجربه کرد و فهمید مفهوم نداشتن رو، فهمید مفهوم سیاه جنگ رو، و فهمید عذاب بی خردی رو...
- نسلی که تو تمام کارتونهایی که میدید، مشقهایی که مینوشت و حرفهایی که میشنید بهش اهمیت همبستگی و ایمان به راهی که میری رو گوشزد میکردن...
-نسلی که رنگ رو ندید ولی سبز شد...
- نسل مهم ترین انگشت دست!

+ نوشته شده در  Sun 13 Dec 2009ساعت 2:34 PM  توسط الهام  | 

الهام


بلاگم ۳ ساله شد...

میدونم که بلاگم جذاب ترین و پرمخاطب ترین سایت نیست و در طول این ۳ سال به طور متوسط اکثرا ۱۰ بازدیدکننده روزانه داشته...
...و اگه حتی نصف این آمار هم از روی سرچ گوگل اشتباهی به بلاگم رسیده باشن، بازم تک تک اون ۵ نفری که روزانه، برای خوندن چشمه، اومدن و سرزدن بهش برام ارزش دارن...

پ.ن۱: غیر از جنبه بلاگی بودن چشمه، خوندن اینجا برای خودم مثل یه دریچه به خاطرات و احساسات و چرت و پرت هام میمونه... (مثل اون کشو پایینی میزتحریر یا کمد که توش یادگاری های سالهای پیش رو نگه میداشتیم و گاهی میرفتیم سراغش و ذوغ میکردیم)

پ.ن۲: اسراف در نقطه گذاشتن ته جمله ها بس نبود، سر جمله هام میذارم...

 

+ نوشته شده در  Wed 9 Dec 2009ساعت 11:42 PM  توسط الهام  | 


دیروز بارووووووووووووووووووووون بارید، بعد از کلی وقت... شرشرشر...

+ نوشته شده در  Tue 8 Dec 2009ساعت 9:10 PM  توسط الهام  |